زير اين گنبد نيلي زير اين چرخ كبود توي يه صحراي دور يه برج پير و كهنه بود يه روزي زير هجوم وحشي بارون و باد از افق كبوتري تا برج كهنه پر گشود برج تنها سرپناه خستگي شد مهربونيش مرهم شكستگي شد اما اين حادثه برج و كبوتر قصه فاجعه دلبستگي شد
اول قصه مونو تو مي دوني تو مي دونستي من نمي تونم برم تو مي توني تو مي تونستي
باد و بارون كه تموم شد اون پرنده پر كشيد التماس و اشتياقو ته چشم برج نديد عمر بارون عمر خوشبختي برج كهنه بود بعد از اون حتي تو خوابم اون پرنده رو نديد
اي پرنده من اي مسافر من من همون پوسيده تنها نشينم هجرت تو هر چي بود معراج تو بود اما من اسير مرداب زمينم
راز پروازو فقط تو مي دوني تو مي دونستي من نمي تونم برم تو مي توني تو مي تونستي
2 نوشته شده در
یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت <2:44 بعد از ظهر توسط مهدی
|
ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه آخر عشق دو تا خط موازی همینه