شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از هر موج تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم
من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه
کدام نشاء دویده ست از تن تو
در من؟
که ذره های وجودم تو را که می بیند
به رقص می آید
سرود می خواند
چه آرزوی محالیست
چه آرزوی محالیست زیستن با تو
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته
دیوانه می شوی تو زمانی که نیستم
در موج اشک های خودت غرق می شوی
این خط و این نشان به نشانی که نیستم
در آرزوی دیدن من چشم می شوی
زل می زنی به رهگذرانی که نیستم
شیرین ترین بهانه این زندگی شدی
در چشم شور دخترکانی که نیستم
دیگر کنار آمده ام با نبودنت
وقتی تو در کنار همانی که نیستم
تابوت روی دست هزاران غریبه رفت
حتی بدون اینکه بدانی که نیستم
ای قاصدک خبر نبر از من برای او
شاید به او غمی برسانی که نیستم
خوش باش ای عزیزتر از جان خسته ام
حالا تو مانده ای و جهانی که نیستم
زندگي قشنگه اگه با تو باشه...
مرگ قشنگه اگه براي تو باشه...
دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه...
من قشنگم اگه با تو باشم
اما تو هرجور که باشي
قشنگي...!
Free DHTML scripts provided by
Dynamic Drive