خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسازد
با زمان عشق

مي خواهم بماني مي خواهم براي هميشه در كنارم بماني براي هميشه ...
چشمانم را نخواهم بست ميترسم وقتي بيدار ميشوم رفته باشي...
دستانت را رها نخواهم كرد ميترسم ديگر گرمي دستهايت را لمس نكنم...
تو روياي سبز مني مي خواهم بماني براي هميشه ...
عشق را خیلی مودب بی خیالش می شوم
کار ما از عاشقی دیگر گذشته تا ابد
منتها با گریه اغلب بی خیالش می شوم
دیشب استیضاح کردم این خدای مست را
امشب اما پیک بر لب بی خیالش می شوم

شب شد
خورشيد رفت
آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست وجو ميكرد
ناگهان ستاره اي چشمك زد
آفتابگردان سرش را به زير افكند
گلها خيانت نميكنند...
دوستت دارم
هيچ گاه
براي آمدنت باران را بهانه
نمي كردي
رنگين كمان من !!!
چرا عادت می دی من رو به دستات ،اونم وقتی که دستات موندنی نيست
چرا می خوای بشم پابند چشمات ، تو که عشقی تو چشمات خوندنی نيست
تو که لبريزی از شوق پريدن پری از فکر کوچ و پر کشيدن
برای چی منو وابسته می خوای تو که چشمای زيبات موندنی نيست
منو راضی نکن با نازو بوسه جوابم رو بده حالا نه فردا
آخه از سردی دست تو پيداست که فردایی نداره قصه ی ما
تو که دستات يخه مثل زمستون تو که عاشق نميشی زير بارون
چرا من رو می خوای مجنون مجنون چرا من رو می خوای رسوای رسوا؟
همين حالا بگو واسه چی بايد به تو عادت کنم يار مهاجر
چرا ميخوای توی دلتنگی عشق بميره شاعر تنهای تنها ؟
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
دو دلشکسته در انزوا به هم برسند
ضریح و نذر رها کن بعید می دانم
دو دست دور به زور دعا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موزیانه به فکر
که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند
شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت
وگرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
Free DHTML scripts provided by
Dynamic Drive