ای کاش می دانستی چه تنهایی غریبی است برای تو بودن و با تو نبودن
هر شب با خاطرات زیبایت خوابیدن و روز را با الهام از تصویر مبهم چشمانت به سر بردن
اینجا تنها شکنجه ی سنگ و آفتاب و دود است که مرهم تنهایی جاودان من شده است
در شبان غم و تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
همه اش اشک
همه اش باد
همه اش بغض
همه اش تنهایی
همه اش تنهایی
کاش فقط یک کم تنها نبودم
کاش فقط یک کم خسته نبودم
این روزها کاش فقط یک کم تو بودی. فقط یک کم.
کاش ....![]()
![]()
![]()
اكنون دل من شكسته و خسته است
زيرا يكي از دريچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد
آیا شنيده اي من عاشق يك غريبه ي زيبا شده ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
سر در کمند عشق تو جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را آشفته پوی باد
در دور دست دشتی از دیده ها نهان
بر برگ ارغوانی
پیچیده با خزان
یا پای جویباری
چون اشک ما روان
پهلوی یکدگر بنشاند
ما را به یکدگر برساند
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی

دلتنگم از غريبي دلخسته از جدايي
اي هم قسم صدايت زيباترين ترانه
اي آنكه چشمهايت آيينه ي خدايي
اي هرم دستهايت سر فصل قصه عشق
اي آنكه شانه هايت تثبيت با وفايي
يك فصل بغض و گريه تا مرز بيقراري
تنها نشستم اينجا اي مهربان كجايي
بر شوق ديدن تو چشمم نشسته بر راه
آرامش دل من مفهوم دلربايي
بر گرد اي مسافر اي همصداي خوبم
اي لطف بي نهايت اي مهر كبريايي
صد بغض گرفته در گلويش غم داشت
آنشب كه دلم گرفت در خلوت عشق
كاش از غم بي كسي كمي مرهم داشت
صد درد نگفته در گلويم باقي است
دل زخم زبان قوم نامحرم داشت
دردي كه مرا شكست در قامت خويش
زخمي است كه از دست بني آدم داشت
بغضي كه شكست دامن گريه گرفت
آخر دل من دل آشنايي كم داشت
شبی بی تو کنار آتش نیزار خواهم مرد
و یا در سایه های سرد یک دیوار خواهم مرد
مرا در یک بهار تازه می باید گرفت از عشق
نه یک پاییز دردانگیز ناهموار خواهم مرد

باز هم آن لات و لوت آسمان جل کن مرا
![]()
عشق داند که در این دایره سرگردانند

با من آیا تو را قصد بازی است
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
Free DHTML scripts provided by
Dynamic Drive