فریب انگیز من با وعده ای شادم کند یا نه ؟
خرابم آنچنان کز باده هم تسکین نمی یابم
لب گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه ؟
رهی از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه ؟
من تنها مي توانم نگاه کنم
و تحسين تو تنها فکر من خواهد بود

انگار این چشم تو بوده از همون اول غزل گو
اما تو رفتی مثه نور منو تو شب واگذاشتی
قلب من تو غصه ها مرد وقتی تو تنهاش گذاشتی
کاشکی تو چشم تو میمرد این همه چشم انتظاری
اما نه ای کاش تموم شن این روزای بی قراری
وقتی تو گفتی که روزه من مگه شک کرده بودم؟
یا که اسم دیگری رو جای تو حک کرده بودم؟
«زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی»
این همه عشق و صداقت از تو چشم من نچینی
این همیشه عاشقت رو با غمی تنها گذاشتی
مثل اون ماهیی سرخی که تو برکه جا گذاشتی
حالا این تنهای تنها با غم عشقت می خونه
مثل اون جزیره ای که موجو از خودش می رونه

سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه

بیا تا آخر دنیا با هم بمانیم.
با هم در صدای ضربان قلبمان
شاید باور کنیم که ما یکی بودیم
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
هر چند شيشه هاي دلم را شكسته اند.
اينجا هنوز پنجره ها را نبسته اند.
امشب تمام آينه ها
در حضور دل
در خويشتن نشسته و از خود گسسته اند.
ديگر چه اعتماد به دستان دوستان
وقتي عصاي معجزه ها را شكسته اند.
اينجا كبوتران حرم
تنگ هر غروب
بر برج هاي خيس نگاهم نشسته اند.
طعنه تیر آورانم می کشد
بر نازکای شاخه حلق آویزم ای عشق
شاید هجوم باد وحشت خون ببارد
چون آسمان چشم تو خونریزم ای عشق
در آفتاب زخم و خنجر می نشینم
یک آسمان فریاد درد انگیزم ای عشق
در خواب شیرین می رود چشمان خسته
افسانه فرهاد شور انگیزم ای عشق
Free DHTML scripts provided by
Dynamic Drive